|
عقربه هاي ساعت رو به مشرق يخ بسته اند. چشمانم سکوت کرده اند. فقط نيمي از بلور مهتاب در آسمان پيداست و نيمي ديگرش را ابرها به اسارت بردهاند. دلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم هواي باريدن با ابرها. در چشمان سبز تو خيره ميشوم و مرغان بازيگوش نگاهت را به لبخندي شادمانه پرواز ميدهم و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت مي نشينم. تو پلک بر هم ميزني و هر بار فصلي از خاطره هاي سبز من مرور ميشود. زمان ميوزد و در مسير ثانيهها خاطرات من تبخير مي شوند. دشتي از حرف و باغي از کلمه ها دارم، اي دوست! هر چه بنويسم و بگويم کم است فقط ميتوانم قلبم را بشکافم و قطره خوني را به عنوان «دوستت دارم» تقديمت کنم
یادت میاد اون روزای شیرین با طعم آلبالو اون روزا که سرخ می شدی لپات می شد مثل هلو یادت میاداون روزا ی خنده و فریاد و صدا اون روزا که داد می زدیم ما نمی شیم از هم جدا یادت میاداون روزا که هر روز می اومدی پیشم ؟ با ناز نگاهم می کردی و می گفتی من عاشق پیشم؟ یادت میاد مثل نی نی توی گوشم جیغ می زدی؟ ریش نداشتی ولی همش صورتتو تیغ می زدی یادت میاد گاز می گرفتی دستمو یواشکی؟ مطمعنم مثل قدیم تو عاشق لواشکی بادت میاد می گفتم کاش دندوناتو موش بخوره می گفتم تو عاشقمی؟بهم می گفتی همین طوره
کاروان شادیهای بی سبب در راه پّرنشیب لحظه های فراموشی آرام میگذشت و کاروان سالار دل را به سراب مهربانیهایی که می پنداشتم داشته باشی خوش مینمود . تب عشق٫ راه صحرای سوزان زندگی را برای پیمودن آسان ودر پیچ و خم ابروانت آنقدر گرفتار که راه رفته را احساس نکردم . غرقه بودم ٬ غرقه در تو ٬ غرقه در مویت ٬ غرقه در رویت ٬ هر طرفه این صحرا را که می نگریستم تنها نگاه پّر ناز و کرشمه ی تو بود . نفس کشیدم ٬ گفتنم ٬ شنیدنم ٬ همه و همه برای تو بود و اسمی از تو داشت برای تو می زیستم و به امیدی که پایی برای رفتنم باشی . به ناگاه کاروان سالار در تب ظهر صحرا مرا زقافله دور کرد و بی تو تنهایم گذاشت ٬ تنها ٬ ومن به آخرین نگاهت دلخوش بی راهه ی غم را در پیش گرفتم . در شبان غم گرفته ی تنهایی دل را چه بسیار نوازش کردم و دلداریش دادم و برایش ترانه ی رفتن با تو را خواندم که شاید لحظه ای آرام گیرد و این تن خسته از انتظار تو دمی بـیا ساید ٬ اما افسوس ٬ افسوس ٬ چون دل آرام میگرفت ٬ چشم و گوش تازه بیدار می شدند و بهانه ی دیدن و شنیدن تو را از من می گرفتند و من به اعتماد آخرین نگاهت هر دم وعده یشان می دادم .
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ زندگیمو نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن وسط قصه که می شه سر به سرم می ذارن تا می یاد قصه تموم شه منو تنها می ذارن می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیش زبون بترکه و خواب بشه تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی می تونم درست کنم ترس و دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم ولی با این همه حرفا منم مثل اونام یه دروغگو می شم و همیشه ورد زبونام یه نفر پیدا بشه به من بگه چکار کنم با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم؟ من باید از چی بفهمم کی منو دوستم داره؟ توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟
از مـن انتظار نداشته باش اشکی به پـات بـریزم مــیون تـلخی ایــن و اژه هـا بـهت بگـم عــزیـزم ازمن انتظارنــداشته باش همه دنیامو زیزرو کنم وقتـی کــه دلــم میشکنه بـازم تـــورو آرزو کنم نمی خـوام واسـه یـه لحظه بـا گـریـه بـگم بمون بذارخیا لتو راحت کنم دیگه نشو بــه مهربون اون روزا چه دیونه بودم همـه حرفاتو بـاورمیکردم به خاطرت شب تـاسحر چشاموبارونی روترمیکردم چـه روزایـی دلـم شکست ولــی انگار نفهـمیدی به جای اون همه خوبی رفتی و ازمن دل بریدی دیگه نه به خاطررفتن توبه خدامون شکایت می کنم نه به یادت شـب و روز همـه رویامـو خـلوط می کنم نـه سهم من نـه سهم تـوایـن همـه جدایـی نبود بـرای آخـریـن بـار بگو کــی جـز من دلتو ربـود کی جز من نگاهتو دید که تو رو آواره مجنون کرد دنبال خودش واسه عشق تـوروراهی بیابون کرد هرجوری خواستی عاشق بودم واست تنها آرزو بودم ولی حالاخسته شدم شدم عاشق تنهایی خودم نـــگو تقصیر تــو نبـود تقـدیر مـــارو جــدا کـــرد سهم مـو نـــو از عشـق گــریــه بــی صــدا کرد شب که میشه آروم بخواب فکردل شکستمو نکن منم دیگه عادتم می شه فقط فکر برگشتنو نکن منم مــی خوام مثل تـوشم سـردو سنگو بـی وفا بخوای نخوای باور بکن قسم مـــی خورم به خدا آخه عاشقی اینجوری نیس یـه روزازم جدا بشی وقتی دلــت می شکنه بــازم یه بــا وفا بشی یــادمــه شب رفتن تــو شب هـق هـق مــن بــود شـب بـی تــو بـودن مــن مرگ عاشق مــن بـود شب که می شه حال وهوام حال وهوای گریه نیس تــو شبای بـی تـو بــودن دیگـه دنبال تــکیه نیس فقط یـه خواهشی دارم در خواسـت انتظار نــکن بــه حرمـت گـذشـته ها دلـو دیگه بـی قرار نــکن
ما دو تا ماهی بودیم توی دریای کبود خالی از اشک های شور از غم بود و نبود پولک هامون رنگ و وارنگ روزامون خوب و قشنگ آسمونمون یکی خونه مون یه قلوه سنگ خنده مون موج ها رو تا ابر ها می برد وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد تور های ماهی گیرا وا نمی شد عاشقی تو دریا تنها نمی شد خوابمون مثل صدف پر مروارید نور پر شد این قصه ی ما توی دریا های دور همیشه تک می زدیم به حباب های درشت تا که مرغ ماهی خوار اومد و جفتمو کشت دلش آتیش بگیره دل اون خونه خراب دیگه نوبت منه سایه اش افتاده رو آب بعد ما نوبت جفت های دیگست روز مرگ زشت دل های دیگست ای خدا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره نمی خوام تنها باشم ماهی دریا باشم دوست دارم که بعد از این توی قصه ها باشم (شهیار قنبری)
غمِ نگاه آخرت تو لحظه خدافظی گریه بی وقفه من تو اون روزای کاغذی قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار چه بی دوام بود قول ما جدا شدیم آخر کار تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم با رفتنم از این دیار آرزوهامو می کشم کوله بارم پره حسرت، تو دلم یه دنیا درده مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده تا خیالت به سرم میزنه گریه ام میگیره آروم آروم دلِ تنگم داره بی تو میمیره آنقدر خوبی که در چشمان تو گم میشوم کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت! این تو مرا مي فهمي... من تو را مي خواهم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است.
سلام امروز 3/6/87 صبح قرار بود بریم مسافرت اما به دلیل این که واسه ی بابام یه کاره کوچیک پیش اومد قرار شده اگه خدا بخواد عصری حرکت کنیم . عصر ساعت 4 بعد از ظهر حرکت کردیم البته با ماشین شخصی وقتی می خواستیم حرکت کنیم داداش بزرگم با ما نیومد و بابام بهش گفت که این سونا یه چند مدت از دستت راحته البته من که خیلی دلم می خواست اون هم با ما میومد خلاصه بعد از خارج شدن از یاسوج به سمیرم رسیدیم و به آبشار سمیرم رفتیم اون جا خیلی جای زیبایی هستش اما برای من که تازگی نداشت چون یه 10 باری اونجا رفته بودم . شب هم رفتیم شهرضا منزل دختر عمم شب هم همون جا بودیم البته تقریبا تمومه نقاطه ایران اقوام و آشنا داریم شهر ضا رو که دیگه تا دلتون بخواد اقوام داریم . صبح4/6/87 فردا صبح از شهرضا به سمت قم راهی شدیم و از شهر های اصفهان-میمه –دلیجان گذشتیم تقریبا ظهر رسیدیم به قم و مستقیم رفتیم مسجد مقدس جمکران خدا رو شکر تونستیم نماز ظهر رو به جماعت داخله مسجد بخونیم یکی از بهترین نماز هایی بود که خونده بودم وقتی می خواستیم بریم حرم مطهر حضرت زینب راه رو گم کرده بودیم و داشتیم دور خودمون تاب می خوردیم و وقتی هم سوال می کردیم می گفتند ما خودمونم مسافریم خلاصه یه آدم پیدا شد که داشت نگاهمون می کرد که سرگردونیم با اتومبیلش اومد جلو و گفتش می خواید کجا برید ما هم گفتیم می خوایم بریم حرم اون هم گفتش دنباله من بیاید البته ما هم توکل به خدا دنبالش رفتیم و جاده رو دقیقا بهمون نشون داد به نظره من تو این دوره زمونه همچین آدمایه بامعرفتی رو کمتر میشه پیدا کرد مثلا همین شیراز (به کسی بر نخوره)از هر کی می خوای یه آدرس بگیری سر کارت می ذارنو ضد حال بهت می زنن و کمتر کسی هست که آدرس درست بهت بده وقتی رفتیم حرم داشتن خوده حرم رو تعمیر می کردن واسه همین تو قسمت خانم ها فقط یه چوب آورده بودن و یه پارچه ی سبز روش کشیده بودند بعد از حرم رفتیم منزل پسر عمم و نامزدش که همون قم بودن استراحت کردیمو ... موقع غروب من و نامزد پسر عمم رفتیم خرید بعد شام 0 بعدش که بیکاری زده بود پشته گردنمون زدیم بیرون تازه بیرون یادمون اومده بود که ای خدا کجا بریم آخرش همه گفتیم بریم شهر بازی یه مقدار شلوغ بود ولی خییییییییییییییییللی باهال منم که عاشق هیجان بودم با پسر عمم و نامزدش می رفتیم چیزایه به قولن ترسناک مامانم هم غر می زد که سرتون گیج می ره حالتون بهم می خوره سر درد می گیرید .......ما هم هی لج می کردیم . جاتون خالی خیلی خوش گذشت 5/6/87 بعدشم اومدیم خونه و خوابیدیم اوایل صبح زود حرکت کردیم واسه قم- تهران بعد از ظهر رسیدیم منزل دختر عموم وهمسرش که می شد پسر عمویه بابام و چون استاد دانشگاهه علم و صنعت بودش و خونه سازمانی بود مجبور نبودیم زیاد تو ترافیک وقت تلف کنیم غروب هم رفتیم پارک خیلی خوش گذشت ولی من حسابی سردم شد چون نه لباس گرم همرام داشتم و نه هم پوشیده بودم 6/6/87 صبح هم رفتیم خرید و بعد از ناهار حرکت کردیم واسه تهران – کاشان نزدیک شب رسیدیم به کاشان چیزی که داخله کاشان توجه من رو به خودش جلب کرد این بود که اسمه همه چیز امیر کبیر بودش فرش فروشی امیر کبیر رستوران امیر کبیر سوپری امیر کبیر بوتیک امیر کبیر...... و یه چیزه دیگه هم این که کاشان داخله هر خیابونش 10 تا مشاور املاک بودش یک دونشم نبود که داخلش خلوت باشه من که از این بابت خیلی خندم می گرفت صبح هم رفتیم که جاهای خوشکل کاشان رو ببینیم اول رفتیم تپه های تاریخی سیلک که به جزیه مشت استخوان و چند تا کوزه ی گلی چیزه خاصی نداشت و من هم از وقتی که یاد دارم از تاریخ و جاهای تاریخی اصلا خوشم نمی یومده به نظره من به ما چه که اون ها چطوری بودن و چطوری مردن ..... البته تجربه هاشون رو دوست دارم بعد رفتیم باغ فین کاشان که خدا رو شکر این دفعه رو عاشق این جور جاها بودم جاتون سبز خیییییییییییلی خوشکل –دیدنی –آرامش بخش و دل انگیز بودش من که خیلی از اون جا خوشم اومد اما همون بهتر که موزه اش بسته بود بعد رفتیم واسه قمصر اون وقت که تازه می خوای وارده قمصر بشی 3 ردیف (بلوار و 2 طرف جاده)رو گل محمدی کاشته بودن (گلی که از عرق پیامبر درست شده و روییده ببینید حتی عرق پیامبر(ص)هم برکت داره که داره نونه یه ملت رو در میاره )خیلی خوشکل بود رفتیم گلاب گیری سنتی و گلاب خریدیم حتی بوی مغازه هاش هم آدمو مست می کرد بعد از قمصر اومدیم میمه داخله راه داشتن جاده رو قیر می ریختند واسه همین ماشین مثل این که حمامه قیر کرده بود خلاصه اومدیم میمه ناهارو استراحت.... از میمه هم اومدیم اصفهان داخله یه پمپ بنزین یه مقدار نفت گرفتیمو ماشین رو تا حدودی تمیز کردیم تا فولاد مبارکه که رفتیم داخله یه پارک استراحت کردیم پارک قشنگی بود و خدا رو هزار مرتبه شکر خیلی هم خلوت . گنجشک هم داخلش پر نمی زد منم که از بچگی عاشق تاب بازی بودم از فرصت استفاده کردمو سوار تاب شدم کلی هم بازی کردم ولی تا یه آدم رو دیدم پیاده شدم که تو دلش بهم نگه این دختره یا دیوونه هستش یا یه تختش کمه اما خیلی دلم از تاب بازی خالی شد آخه خیلی وقت بود بازی نکرده بودم . حدودا موقع غروب رسیدیم شهر کرد 8/6/87 صبح هم رفتیم سد تونل اول شهر کرد که نزدیک کوه رنگ بود. یه سد فوق الاده قشنگ و سفیده سفید طوری که من وقتی از دور دیدمش گفتم این چیه؟ خیلی هم سر سبز و جذاب بودش از اونجا رفتیم آبشار شیخ علی شاه و از اونجا هم یخچال های دائمی که یه 12 کیلومتر خاکی بود که خیلی هم جاده اش بد . تو جاده حسابی عشایر بودش تیکه به تیکه هم مراسم های ازدواج که داخله همون کوه ودشت های سر سبز کوه رنگ زندگی مشترکشون رو آغاز می کردند وقتی رسیدیم به اول یخچال های دائمی باید از یه هفت خان رستم رد می شدی البته سخت نبود ولی سرد که نه یخ بود (منظورم آبشه)اما من که از بچگی اون قدر این جور جاها رفته بودم که دیگه پوستم کلفت شده بود اما تا حالا تو عمرم آب به این سردی رو تجربه نکرده بودم هر کس میومد از 100 نفر 10 نفر تا خود یخچال ها می رفتند وقتی رسیدیم جایه قشنگی بود خلاصه ارزشش رو داشت بعد از این که برگشتیم و از داخله آب خارج شدیم از شدت سرد بودنه آب پاهامون چنان درد گرفته بود و منجمد شده بود که اصلا نمی تونستیم راه بریم جایی هم واسه تعویض لباس هم که نبود من که تا چند ساعت با لباس خیس و سرد بودم تا خودشون خشک شدند اومدیم شهر کرد (بوستان لاله) منم رفتم از آش محلی شهر کرد خریدم جاتون سبز این قده خوش مزه بود . دلمون می خواست بیشتر داخله شهر کرد بمونیم بنزین هم داشتیم ولی هم مرخصی نداشتیم و هم این که باید می رفتیم واسه ماهه مهمانی خدا از شهر کرد حرکت کردیم واسه شهر خودمون . نصف شب بود که رسیدیم خونه . خسته و کوفته با کلی تجربه و خاطره ی موندگار والسلام
کوله بارو بست ورفتش تا همیشه سوی فردا برنگشتو با نگاهش ببینه اشک های رفتن موندگاره خاطراتش التماسه دست های من این ترانه روی برگه فقط این یادگاری بی تو سخته واسه ی من اگه باشه یه بهاری می ری و قصه تمومه لحظه های با تو بودن می دونم با تو تمومه بی صدا همیشه خوندن خیلی آروم جای پاهات زیر بارون شسته می شه مثل خوابه مثل رویاست لحظه های پشت شیشه بی حضوره دفتر شعر نمی باره نور مهتاب دیگه حالا یه عذابه گریه های خوندن آه لعنت بر زندگی که نامش زندگیست
در این دنیای پر از رنگ وریا در روزگاری که رده پای خاصی از محبت واحساس پیدا نمیشه و قصه ی زندگی فقط قصه ی بی کسی هاست چشم به راهه توییم تا سوار بر اسب سفید خود بیایی تو ستاره ی دنباله داری هستی که اگر بیایی شب هایمان را پر از شور و زیبایی می کنی و با حضور سبزت بر زخم های درون مرحم می گذاری و راه آمدن تو را هر صبح جمعه با اشک هایمان خواهیم شست ودر پر سوزترین دعای ندبه از تنهایی ها و غریبی ها خواهیم گفت و از...چه می شد که دمی هم با ما همسفر می شدی تا بگوییم دنیا چه نامهربان است .
همه منتظرند چشم به افق دوخته اند اشک در چشمانشان حلقه زده زمین وآسمان هم از این همه ظلم و ستم به ستوه آمده اند دیگر امیدی به کسی نیست دست های نیاز رو به آسمان اوج گرفته اند .... مهدی جان همه می دانند که می آیی و بهار را به این زمین سرد و خزان زده هدیه می کنی همه از تو می گویند و آمدنت را انتظار می کشند و تو خواهی آمد .... اما مهدی جان به منتظران بی قرارت بگو تا کی؟؟؟؟؟؟
همه دنیاواسه من خنجرکشیدن دل من تواین روزاخیلی گرفته یادته اون روزا که دل توروشکسته بودم حالا این دل شکسته مثل اون روزا گرفته باورم کن،باورکن که بدون تومیمیرم بی تو تنهام خوب میدونی که توغصه هام اسیرم ازیادم هرگزنرفتی اما ازیاد تو رفتم دلموشکستی امانذاشتم تو غم بمونی توکویرخشک قلبم هنوزم عزیزترینی وقتی فهمیدی عزیزی منو تنها جاگذاشتی توهمونی که میگفتی جزمن هیچ کس رو نداشتی ......
بگو خیالت همه شب یه لحظه تنهام نذاره اگه تو مهربون باشی غم تو دلم جا نداره گفتم خریدارت منم گفتی که سخته باورش گفتم قسم به عشقمون گفتی بمون تا آخرش گفتم که پا به پای تو راهی می شم تو جاده ها گفتی که راهه ما شده از این به بعد از هم جدا گفتم که دیوونه نشو یه خواهشی دارم بمون گفتی که دیوونه تویی آهنگ رفتن رو بخون بگو که دوست داری منو ساده و بی ریا بگو خسته ام از دورنگی هات بیا از جفا بگو نگو که تو این زمونه عاشقی معنا نداره نگو شب جدایی ها راهی به فردا نداره بگو هنوزم دلامون می تونه مهربون باشه مثل ستاره مثل ماه چراغ آسمون باشه بیا که هم صدا بشیم تو آسمون رها بشیم اول راه عاشقی آخره عاشقا بشیم بیا تا با هم بخونیم قصه ی با هم بودنو بیا تا باور بکنیم ما شدنه تو و منو بگو عشق از آدما غصه هارو دور می کنه غم ها رو آتیش می زنه دل هارو پر نور می کنه بگو که با من می مونی همیشه یار من تویی تو آسمون بی کسی دار و ندار من تویی منتظرم یه روز بیایی بهارو همرات بیاری من یه کویر تشنه ام منتظرم تا بباری(خواننده محمد زارع)
اين روزا حس مي كنم ديگه نيستم، با اينكه بار هستي بيشتر از هميشه رو قلبم سنگيني مي كنه. انگار يه بدنه متحركم كه فقط داره رو وهم قدم برمي داره، قلمم تلخه، خيلي تلخ. ديگه انگار هيچ چي فرق نداره. آبي يا قهوه اي. انگار چشماي خسته م دروغِ همه چشما رو تو خودش مي كشه و بازم سكوت مي كنه. چرا تموم نمي شه؟ دوست دارم برم، نمي دونم كجا، فقط برم. از همه چي فرار كنم. دلم مي خواد يكي بود كه باهاش حرف بزنم. يكي كه بفهمه، راه نميخوام، كمك نمي خوام فقط بشنوه اما چند تا از آدما درست شنيدن رو بلدن؟ همه به گوش خودشون مي شنون، غرق در خود... دلم واسه يه روزي تنگه گه نمي دونم كدوم روزه. كجا بود. كجاي اين راه. خدايا كجا داري مي بريم؟ من كه همه طول راه ازت خواستم. خواستم اونقدر از خودت پُرم كني كه كر و كور به دنيا بشم. پس چي شد؟ نكنه... جستجو واسه يه گوش كه بشنوه، يه دست كه آروم كنه. پس تو كجايي؟ مي دونم همه راه بودي، مي دونم هيچوقت تنهام نذاشتي اما... شايد الان همون لحظه س كه به قول اون نوشته منو كول كردي و واسه همينه كه جاي پات نيست. كاش تو هم حرف مي زدي. نه تو دلم، تو گوشم. موج نمي خوام، نسيم نه، صدا مي خوام. از وهم و خيال خسته م و بيش از اون از واقعيت. ولي راستي كدوم وهمه و كدوم واقعيت؟ دلم مي خواد مي شد واسه هميشه خوابيد. به اندازه يه جاده بي انتها خسته ام...
1. همه برای عدالت ارزش قائلند ولی وقتی می اید در به رویش میبندند... ایمانتان را با صدقه پاس بدارید مالهایتان را با زکات نگه دارید و موج های بلا را با دعا برانید .....
بعضی وقت ها ادم ها به گذشتشون احتیاج ندارند اما به بعضی از ادم های ان احتیاج دارند ... هر روز افتاب غروب میکند و ستارگان میگویند فردایی در پیش است... ارزومند ان باش که چیزی غیر از ان چه هستی باشی بکوش که کمال ان چه هستی باشی... آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست.. ملت بدون اخلاق اخلاق بدون عقیده و عقیده بدون فهم ممکن نیست (سید جمال الدین اسد ابادی) دروغ مانند برف است هر چه ان را بغلتانید بزرگتر میشود اما در برابر حقیقت آب میشود .... بعضی در پی قهرمانند غافل از ان جا که خود می توانند قهرمان باشند.. آدما میتوانند بدون اب چند روزی را سر کنند اما بدون آبرو نمیتوانند یک لحظه را سر کنند ... انسان انبان کوچک و حقیری از راز هاست (اندره ما لرو) در مکان های ارام خرد گسترش می اید هرگز اجازه ندهید مشکلتان به بهانه تبدیل شود 1. همه
سخن تلخ از دل تلخ بیرون می اید ..... سنگین ترین بار جهان کیف خالی است... زبان دراز نشانه ی دست کوتاه است.... هیچ وقت به خودت مغرور نشو برگ ها همیشه وقتی میریزند که فکر کنند که طلا شده اند... باید گاهی سکوت کرد شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد... برای انسان های بزرگ بن بسی وجود ندارد چون بر این باورند که یا راهی خواهند ساخت یا راهی خواهند یافت....
|
About![]()
سلام من سونا هستم اهل گچساران 16سالمه اسم وبلاگم بر اساس اسم کتاب شاعر اقای شهیار قنبری انتخاب شده امیدوارم خوشتون بیاد ( آهنگ مورده علاقم پری ناز کوچولو با صدایه پویا احمدی هستش که می تونید داخله همین وبلاگ گوش کنید ) به دنبال زبانی نو ممکن است به لکنت بیفتیم پس حرف دلت را بزن
Home
|