تبليغاتX
رفاقت تعطیل
صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | rss

  مهر باران
قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسم

ت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

 

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

 

 

نویسنده : سونا | ساعت 14:2 روز جمعه بیست و نهم آبان 1388
| لینک ثابت

  صدای زخمی
رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگي

گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگي

رفت و نگاهي ام نكردبه اين مسافر غريب

كه بعد اون چه ميكشه از اين همه درد و فريب

رفت و نگامو نديد كه غرق بارونو غمه

از اين همه درد هرچي بگم بازم كمه

رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگيم

با يك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگيم

رفت و كتاب عشقمو زير غبار روزگار

از ياد اون رفت و حالا منم اسيرو بي قرار

رفت و كبوتراي عشق واسش بهونه ميگيرن

گلاي باغ زندگيم از غم هجرش ميميرن

رفت و نگفت كه كي مياد نگفت بي يادم ميمونه

اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه


نویسنده : سونا | ساعت 13:44 روز جمعه بیست و نهم آبان 1388
| لینک ثابت