تبليغاتX
رفاقت تعطیل - شب جمعه

رفاقت تعطیل

دیگه برات قصه نمی گم

در این دنیای پر از رنگ وریا در روزگاری که رده پای خاصی از محبت واحساس پیدا نمیشه و قصه ی زندگی فقط قصه ی بی کسی هاست چشم به راهه توییم تا سوار بر اسب سفید خود بیایی تو ستاره ی دنباله داری هستی که  اگر بیایی شب هایمان را پر از شور و زیبایی می کنی و با حضور سبزت بر زخم های درون مرحم می گذاری و راه آمدن تو را هر صبح جمعه با اشک هایمان خواهیم شست ودر پر سوزترین دعای ندبه از تنهایی ها و غریبی ها خواهیم گفت و از...چه می شد که دمی هم با ما همسفر می شدی تا بگوییم دنیا چه نامهربان است .


ای معنای بودن و ای گلواژه های رهایی تو امید عاشقانی و من در شهر خدا زندگی خواهم کرد مهدی جان تو را چگونه می توان دید ای همیشه حاظر سلامم را بپذیر یا صاحب الزمان تشنگی مرا به فصل دیگری پیوند می زند و نمی دانم چقدر دلم برای یک گریه ی بی ریا تنگ شده است ....مهدی جان تو کریم تر از آنی که سلامی را بی پاسخ بگذاری و بگذری ....... سلام مهدی جان

همه منتظرند چشم به افق دوخته اند اشک در چشمانشان حلقه زده زمین وآسمان هم از این همه ظلم و ستم به ستوه آمده اند دیگر امیدی به کسی نیست دست های نیاز رو به آسمان اوج گرفته اند .... مهدی جان همه می دانند که می آیی و بهار را به این زمین سرد و خزان زده هدیه می کنی همه از تو می گویند و آمدنت را انتظار می کشند و تو خواهی آمد .... اما مهدی جان به منتظران بی قرارت بگو تا کی؟؟؟؟؟؟ 

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت22:7توسط سونا | |